ادامه ی مطلب پیشین...


6- برخلاف شعارهای کمونیست ها، در عمل جز توطئه، سرکوب، دروغ، خشونت، تجاوز و جنگ طلبی، سلطه و امپریالیست طلبی، وطن فروشی و خیانت و ... از آن ها دیده نشده است.

7- اگر در فاشیسم به حقوق مذهبی و مالکیت خصوصی و به ویژه تعلقات ملی احترام گذاشته می شد در کمونیسم همه ی این ها را سرکوب می کردند. جالب این که یکی از دلایل مردم روسیه در مخالف با نظام کمونیستی و همراهی با یلتسین در برابر کودتای کمونیست ها برای بازگشت به  قدرت، همین مسئله بود و با این که،  این روسها بودند که بر شوروی حکومت می کردند اما همان ها هم از شوروی اعلام استقلال کردند و علتش هم همین یعنی کوبیده شدن تعلقات ملی و میهنی به دست کمونیست ها بود.

8- نظام های سرمایه داری و کمونیستی و دیگر کشورها به تقلید از آنان، همیشه فاشیست ها را به جنگ افروزی و شروع جنگ جهانی دوم متهم می کنند. دقت در کارنامه ی شوروی کمونیستی نشان می دهد که اگر هم نظر بالا را بپذیریم و آلمان فاشیست را آغازگر جنگ بدانیم این را باید مد نظر قرار دهیم که این کمونیسم و کمونیست ها بودند که به فاشیسم برای حمله به لهستان چراغ سبز دادند همان فاشیسمی که بد و متجاوز می خوانندش و اگر این کار را نکرده بودند جنگ جهانی اتفاق نیفتاده بود؛ البته قضیه مفت تمام نشد و کمونیست ها در مقابل بذل و بخشش خود، با چراغ سبز فاشیست ها، همان فاشیست هایی که بد و متجاوز می خوانندشان به لیتوانی، لتونی، استونی، فنلاند، لهستان و رومانی حمله ور شدند. کمونیسم سه کشور اول را بلعید و از بقیه نیز قسمت هایی از خاکشان را دزدید. همه ی این رخداد ها اندکی پیش از وقوع جنگ جهانی دوم  اتفاق افتاد. پس از جنگ نیز به بهانه ی آزادی اروپای شرقی، آن جا را اشغال کرده ، در زیر سلطه ی خود نگه داشتند به اضافه ی حمله به ایران که اعلان بی طرفی کرده بود و ژاپن که با شوروی پیمان عدم تعرض امضا کرده (پیمان شکنی) (و بعدها نیز حمله به افغانستان). پس کمونیست ها هم جنگ طلبند و هم مسبب جنگ جهانی دوم.

9- حکومت های کمونیستی هم دقیقا مانند حکومت های فاشیستی تک حزبی هستند؛ با این تفاوت که برخلاف فاشیست ها، صداقت و مردانگی ندارند و مدام دم از انتخابات و شورا و دمکراسی و ... می زده اند. عنوان ها پر طمطراق این کشورها هم که گفته شد که کلی اسامی را یدک می کشند، دقیقا نشان می دهد که حسرت همه ی چیزهایی را دارند که ندارند، با این همه ادعای مخالفت با نظام های ضد سلطنتی و استبدادی و دم از انقلاب، برابری، برادری، آزادی، دمکراسی و غیره می زنند. در کشوری مثل کره ی شمالی، جمهوری کمونیستی به سلطنت تبدیل شده و خانواده ی کیم، پدر بر پسر به انتخاب نفر قبلی یعنی پدر خود به حکومت می رسند، نه بر اساس شورا و دمکراسی و نظر خلق و جمهور. کوبا هم نمونه ی دیگریست. بعد از حکومت چهل ساله و مادام العمر کاسترو، حالا برادر ش به جایش نشسته، واقعا جالب است!! چیزی که اصلا نمی توان باور کرد تضاد عملی و شعاری کمونیسم با سلطنت است که با آن هم کنار آمده و در قالب کمونسیم، سلطنت را مشروع کرده است. حتی
در کشورهای مدل پایین تر که خود را سوسیالیست می نامیدند مثل عراق زمان صدام، و لیبی  زمان قذافی نیز همین بساط سلطنت پهن بود.

10- جدا از گستره ی جغرافیایی و زمانی بیشتر استبداد کمونیسم که خود موجب گستردگی بیشتر جنایات و ویرانگری های آن بوده و هست، عمق فجایع آن نیز نکته ای است که باید مورد توجه قرار گیرد به طوری که در جایگاه مقایسه، نظام های فاشیستی در برابر آن ها در برخی موارد بسیار کوچک به نظر می آیند. به طور نمونه تصفیه های خونینی که در این حکومت ها صورت گرفته و تیغ حذف و پاک سازی که حتی گریبان کمونیست های با سابقه و گردن کلفت را گرفت و برگزاری دادگاه های فرمایشی و نمایشی که کمونیست ها به راه انداختند، در کشورهای فاشیست به آن صورت اصلا نمونه ندارد؛ به قول معروف به خودشان هم رحم نمی کردند. 

11- شاید مهم ترین بعد زشت کمونیسم که اتفاقا این قسمتش بیشتر به کشور ما مربوط است و هدف از نوشتن این مطاللب هم همین بوده است، بحث نژادپرستی آن است. فاشیسم یک مرام نژادپرستی است. فاشیسم خود به نژاد پرستی اذعان و اعتراف و افتخار می کند اما کمونیسم که خود را مرامی فراتر از ملت ها و ملیت ها و نژادها می داند و ادعای مبارزه با فاشیسم(نژادپرستی) دارد نیز همان طرز فکر را دارد و این از سلطه طلبی روس ها در قالب شوروی بر دیگر کشورهای بلوک شرق مشهود بود بلکه در داخل شوروی نیز روسی گرایی و سلطه ی روس ها و نژاد پرستی روسی بر دیگر ملت های موجود در شوروی حاکم بود و البته در چین که نژاد پرستی چینی بر ملت های اویغور و تبت حکومت می کند؛ اما بدتر از همه ی این ها، سخیف ترین نوع نژاد پرستی یعنی تجزیه طلبی و نژادپرستی قومیست که کمونیسم همیشه به آن اشتیاق فراوان داشته، اگر در کشورهای فاشیستی ملت ها را یک پارچه می کردند، در کمونیسم سعی می کردند و می کنند تا ملت ها را با نام ملیت خواهی و در چهارچوب نژاد پرستی، آن هم از نوع کثیف آن، از هم متلاشی کنند کمونیسم که  خود را انترناسیونالیسم و پیوند دهنده ی همه ی ملل می دانسته و به زعم خودش می خواست ملت ها، اندیشه ی متفاوت خود یعنی ناسیونالیسم را کنار بگذارند و ملت واحدی شوند، خود برای سلطه طلبی و رسیدن حاکمانش به نیات کثیف شان، اندیشه های ملت گرایی و خلق گرایی اما نه از نوع ناسیونالیسم آن بلکه، نژادپرستی قومی و تجزیه طلبی را ترویج می کرده و می کند. این کثافت کاری، زمانی وقاحتش بیش تر نمایان می شود که در کنار شعار فرا ملیتی کمونیستی قرار بگیرد آن وقت می فهمید که چه اندیشه ی نجسی و چه آدم های کثیفی.  نمونه اش در همین ایران خودمان که کمونیست ها در آذربایجان (فرقه ی دمکرات) به نام کمونیسم و هزار ریاکاری دیگر دچار احساسات فوق ناسیونالیستی شدند!!! و دست به  نژاد پرستی زدند. کمونیست های دیگر در کشور، هاج و واج مانده بودند که ابله ها!! اقلا برای حفظ ظاهر و در اصل برای سلطه و حکومت بیایید بچسبید به ایران و آن ها رفته بودند سراغ آذربایجان به نام حقوق خلق ها و این قبیل اراجیف نژاد پرستانه و ضد اسلامی و ضد ایرانی. بد بخت ها خودشان هم در تناقض گیر کرده بودند.