حقیقت
وبلاگ دیگری هم با نام ایران اسلامی دارم www.isir.blogfa.com
۱۳۸۸/٧/٢٩
مقایسه ی فاشیسم و کمونیسم(2) ... نظرات() 

 

حال به تفاوت فاشیستم و کمونیسم نظری بیفکنیم تا ببینیم کدام برای ما بد بوده و از کدام ضربه خوردیم و قضاوت کنیم که کدام  شایستگی دارد تا به انگ و فحش سیاسی تبدیل شود.

 


 

اما تفاوت های آن ها را ببینیم:

1- فاشیسم در سال 1922 در ایتالیا بر سر کار آمد و در 1933 هم آلمان و در 1936 هم اسپانیا به آن پیوستند. عمر فاشیسم در ایتالیا و آلمان در 1945 به سر آمد اما در اسپانیا تا میانه ی دهه ی 70 ادامه داشت؛ پس دوره ی اوج این مکتب از 1933 تا 1945 حدود 12 سال می شود. کمونیسم در 1917 در روسیه به قدرت رسید و البته تا 1922 استقرار کامل قدرت آن بر روسیه، در اثر جنگ های داخلی و سرکوبگری ها و مقاومت مردم در برابر آن، به طول انجامید. تا 1945 روسیه تنها کشور کمونیست جهان بود و در پایان جنگ جهانی دوم توانست با اشغال اروپای شرقی، در آن منطقه دولت های فرمایشی و دست نشانده ی کمونیست به وجود آورد. در 1949 کمونیسم به چین و سپس برخی کشورهای قاره ی آسیا، آمریکا و
آفریقا سرایت کرد. پس از فروپاشی کمونیسم در شوروی و اروپای شرقی در سال 1991 این نظام هم چنان در سه کشور چین، کره ی شمالی و کوبا برقرار است؛ بنابراین اوج قدرت کمونیسم از 1922تا 1991یعنی 70 سال به طول انجامید که در مقایسه ی حکومت های چین و اسپانیا و برخورداری حکومت کمونیست آن از امتیاز وسعت و جمعیت زیاد چین، منابع طبیعی فراوان، عضویت دایم شورای امنیت، حق وتو در سازمان ملل و سلاح هسته ای، می توان گفت قدرت کمونیست ها اگرچه از اوج افتاده ولی هم چنان ادامه دارد.

 

2-  تعدد کشورهای کمونیست و گستردگی مکانی آن در سرزمین های وسیع چین و شوروی به اضافه ی اروپای شرقی ضمن این که در بسیاری از کشورهای دنیا حتی کشورهای سرمایه داری و از جمله کشورهای اسلامی که با کمونیسم مخالف بودند نیز انواع و اقسام گروه ها و احزاب دارای این روش سیاسی از بزرگ و کوچک به صورت قانونی و غیرقانونی وجود داشتند و دارند و کمونیسم در تمام دنیا جولان می داد.

 

3- بر خلاف فاشیسم که به شدت سرکوب شده و از سال ها پیش کسی روی آن را ندارند که خود را فاشیست بنامد اما احزاب کمونیستی با وجود فروپاشی شوروی و اذعان رهبران آن به پوچی این مسلک و اعتراف به جنایات کمونیست ها، هنوز ته مانده هایشان که برای روز مبادا در آب نمک خوابانده شده اند هم چنان با دریدگی خود را کمونیست می نامند و علامت کشتار و ترور یعنی داس و چکش را نماد خود می دانند و البته همان طور که گفته شد سه کشور هم چنان حکومت کمونیستی دارند و این خرافات مرده را به ضرب زور مومیایی نگه داشته اند که در این میان چین با توانایی های خود جایگاه خاصی در جهان دارد.

 

4- در فاشیسم اذعان می شود که مردم باید از حزب و حزب هم از رهبر اطاعت کند یک حکومت کاملا مدیریت شده از بالا و تمامیت خواه که بسیاری از امور را زیر نظر دارد و برای آن برنامه دارد این همان چیزیست که به ما می گویند دیکتاتوری اما تفسیرش به خودشان مربوط است وقتی در آلمان مردم خود، با مراجعه به آرای عمومی به این روش رای می دهند به خودشان مربوط است؛ آن ها حتما تفسیر خودشان را داشته اند هر چند امروزه این روش به علت محدود کردن بسیاری از آزادی ها مورد پسند نیست و به همین علت، فاشیسم را در زمره ی مرام های دیکتاتوری به حساب می آورند اما در کمونیسم هم با دیکتاتوری مواجهیم و هم با ریاکاری یعنی همه ی آن کارها که در فاشیسم صورت می گرفت در کمونیسم هم صورت می گرفته و به آن اعتقاد است و رد خور هم ندارد. هیچ حکومت کمونیستی در دنیا نبوده که به صورت دیکتاتوری اداره نشود. سانسور، خفقان، اعدام، تجسس، سرکوب، تصفیه، شکنجه و تبعید و زندان  و... از لوازم اصلی حکومت ها ی کمونستی بوده اما در عین حال همه نیز از ریا کارترین حکومت ها بوده اند و ریا کاری نیز از پایه های اصلی کمونیسم و قماش کمونیست بوده است. در این حکومت ها مدام از برابری، شورا، انقلاب، مردم، حقوق و دیگر عناوین و شعارها سوء استفاده شده است. عنوان های پرطمطرق آن ها به ویژه وقتی با عملکردشان مقایسه می شود، بسیار مضحک و خنده دار است مثل جمهوری دمکراتیک آلمان یا جمهوری خلق چین یا اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی. این یکی بیشتر مسخره است؛ جمهوری دمکراتیک خلق کره. این عنوان ها دقیقا ضعف درونی آن ها و عقده و حسرت داشتن یک حکومت مردم سالار را در نزد سران این کشور ها نشان می دهد و نشان می دهد که هم مستبدبوده اند و هم ریاکار و دروغگو؛ پس فاشیست ها آن قدر صداقت داشتند که بگویند دیکتاتور هستند.

 

5- به قدرت رسیدن فاشیسم در ایتالیا و آلمان از راه قانونی و مشروع بود اما در دنیا، یک کشور کمونیست نداریم که از راه کودتا، جنگ، اشغال گری و خیانت عوامل داخلی،
کمونیست نشده باشد و یک حکومت کمونیست نداریم که انتخابات مردمی موجب به قدرت رسیدن آن شده باشد. جالب این که در دمکراسی اروپایی و با وجود آزاد بودن کمونیست ها برای فعالیت در آلمان، ایتالیا، فرانسه، انگلیس و ... هیچ کدام از احزاب کمونیست، به قدرت نرسیدند؛ حتی در ایتالیا و فرانسه که احزاب کمونیست آن، قدرت مند بودند.