اقبال لاهوری


در این چند روزی که گذشت با خبری مواجه بودیم مبنی بر تصمیم  یونسکو برای برگزاری مراسمی به مناسبت هزارمین سال سرایش شاهنامه و تهیه ی یک جایزه ی علمی جهانی به اسم فردوسی. درست در زمانی که تب این مسئله بالا گرفته بود سالروز تولد شاعر و متفکر بزرگ، اقبال لاهوری را پشت سر گذاشتیم در حالی که بسیاری از این رویداد بی خبر بودند. این شاعر فارسی گوی هر چند پاکستانی بود اما به زبان فارسی شعر می گفت. نکته ی جالبی که شاید خیلی ها از آن بی خبر باشند این است که او عقیده داشت تهران باید ام القرا و پایتخت جهان اسلام شود.اگر از هر ایرانی بپرسند که به نظر شما با توجه به تاریخ و پیشینه ی تمدنی و فرهنگی ایران، کدام شهر باید پایتخت جهان اسلام شود هر شهری از اصفهان، مرو، هرات، تبریز، شیراز و ... را نام ببرد جز تهران را زیرا برایش معنای یک واحد سیاسی را دارد نه فرهنگی اما اقبال لاهوری درست به عمد تهران را انتخاب می کند چون پایتخت سیاسی ایران امروز است و او هم اتفاقا منظور سیاسی دارد و آن همان اتحاد تمامی سرزمین ها ی ایران اسلامیست. پاکستان کشوری سیاسی آن هم با حدود پنجاه سال سابقه و بدون هیچ سابقه ی فرهنگی و تاریخی و تمدنی است و اشتباه است اگر ما اقبال را شاعری پاکستانی بنامیم در حالی که او ایرانیست و نه تنها اشعار و افکار و عقایدش هم این را نشان می دهد بلکه خودش نیز به آن اعتراف دارد اما این طرز فکر شاعر پاکستانی را بنگرید و از آن طرف دشمنی های معدودی نژاد پرست را با فردوسی و شاهنامه که اتفاقا هموطن وی هم هستند اما مشکل فردوسی به همین جا ختم نمی شود زیرا او با دوستان نادان هم دست به گریبان است البته نژادپرستانی از یک قماش دیگر که توجه ندارند اگر فردوسی در پایان شاهنامه چنین فرموده که:

 

بسی رنج بردم درین سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی

اما در آغاز نیز چنین سروده:

چه گفت آن خداوند تنزیل ووحی

که من شهر علمم علیم در است

اگر خلد خواهی به دیگر سرای

منم بنده ی اهل بیت نبی

گرت زین بد آید گناه من است

برین زادم و هم برین بگذرم

خداوند امر و خداوند نهی

درست این سخن گفت پیغمبرست

به نزد نبی و وصی گیر جای

ستاینده ی خاک پای وصی

چنین دان و این راه راه من است

یقین دان که خاک پی حیدرم

 

پس باید این ها را به هم در نظر داشت و نباید با تفسیر یک جانبه، فردوسی و شاهنامه را نماد تفکری کنیم که خودش مخالف آن بوده چون فردوس وطن دوست و ایران دوستی مسلمان بوده ونه وطن پرست یا نژاد پرست؛ چه از آن نژاد بدمان بیاید و چه خوشمان.