حقیقت
وبلاگ دیگری هم با نام ایران اسلامی دارم www.isir.blogfa.com
۱۳۸٧/۱۱/٢٧
خلیج فارس ... نظرات() 

چنانچه از قدیمی ترین منابع تاریخی بر می آید، دریای جنوب ایران به هیچ نامی جز خلیج فارس خوانده نشده است.


چنانچه از قدیمی ترین منابع تاریخی بر می آید، دریای جنوب ایران به هیچ نامی جز خلیج فارس خوانده نشده است، اما پس از کودتای عبدالکریم قاسم در عراق (1958م) وی از گرد راه نرسیده داعیه­ی رهبری جهان عرب را نمود و برای تحریک احساسات اعراب و رقابت با جمال عبد الناصر رییس جمهور مصر خلیج فارس را به نام جعلی خلیج عربی خواند . این توطئه خیلی زود شکست خورد زیرا دانشگاه بغداد بر اساس اسناد تاریخی ادعای او را رد کرد.

دومین فتنه گر روزنامه تایمز لندن بود که در سال 1962م عنوان جعلی خلیج عربی را استفاده کرد که هم­زمان با تحرکات عرب گرایانه ناصر بود و مورد استقبال او قرار گرفت، اما وی فراموش کرده بود که اندکی پیش خود او حدود جهان عرب را «من المحیط الاطلسی الی الخلیج الفارسی» خوانده بود و سوادش نیز آن­قدر قد نمی­کشید که بداند مورخان مسلمان و عرب، قرن­ها این آبراه را « الخلیج الفارسی »یا« البحر الفارسی» و یا حتی «الخلیج الایرانی» می نامیدند.

ادعای ناصر سندیتی نداشت و همسو با اهداف استعمارگران بود و زمینه را برای تفرقه در جهان اسلام تقویت کرد و از آن پس بسیاری از دولت­های عرب نوکر استعمار در کتاب­های درسی و دیگر نوشته­های رسمی و رسانه­های خود این عنوان من درآوردی را استفاده نمودند و نیرویی را که باید در برابر دشمن اصلی عرب­ها و دیگر مسلمانان؛ یعنی، اسراییل و آمریکا به کار می بردند، علیه کشوری مسلمان(ایران)  استفاده کردند.

در این ارتباط بررسی کوتاهی از تاریخچه­ی خلیج فارس ضروری به نظر می­آید:

نخستین قومی که به بررسی جغرافیای جهان پیرامون خود پرداختند بابلی­ها بودند. پس از آن­ها نیز ایرانی­ها و یونانی­ها به این کار پرداختند، اما آثار بابلی­ها و ایرانی­ها در مقایسه با آثار یونانی­ها چندان گسترده نبود. براین اساس یونانی­ها آب­های جهان را  یک اقیانوس یزرگ  می­دانستند  که به چهار دریا منشعب می شد: 1- دریای متوسط (دریای مدیترانه) 2- دریای کاسپین(دریای مازندران) 3- خلیج فارس 4- خلیج عربی (دریای سرخ) این تقسیم بندی در آثار بسیاری از جغرافی دانان یونان قدیم از جمله «استرابو» که مقارن میلاد مسیح (ع) می­زیست و به پدر علم جغرافیا شهرت دارد نیز آمده است.

دانشمندان و جغرافی دانان مسلمان که برخی از آن­ها عرب بوده اند آب­های جهان را به دو دریای نیم کره­ای؛ یعنی، دریای روم در غرب و دریا فارس در شرق تقسیم می کردند.  برخی از آن­ها؛ از جمله، «ابن فقیه» در «مختصر البلدان» حتی مدعی شده­اند که دو دریای مورد اشاره در آیه­های 21و 22 سوره­ی «الرحمن» همان دریاهای فارس و روم هستند. همه ­ی جغرافی­دانان سده­­ی چهارم هجری؛ چون، «ابن رسته» در «اعلاق النفیسه»، «الوزید بلخی» در «صوره الارض» و... بر عنوان دریای فارس تاکید کرده­اند. از اواخر سده ی چهارم به بعد، واژه­های خلیج فارس و دریا­ی عمان به عنوان دو بخش داخلی دریای بزرگ فارس، مورد تاکید قرار گرفت و در نقشه­ها نیز ظاهر گشت. (احسن التقاسیم مقدسی و التفهیم  بیرونی)

در سده­ی ششم «طاهر مروزی» در کتاب «طبایع الحیوان»، «شریف الادریسی» در «نزهه المشتاق» در سده ی هفتم، «یاقوت حموی» در «معجم البلدان»، «زکریای قزوینی» در «آثار البلاد»، از سده ی هشتم تا سده­ی دهم، «شمس الدین دمشقی»، «ابن الوردی»، «قلقشندی» و ... در آثار خود و از سده­ی دهم هجری تا دوره ی اخیر، همه­ی نویسندگان مسلمان و از جمله عرب در آثار خود بر عنوان خلیج فارس و دریای عرب تاکید داشته اند (برای نمونه، ر.ک :تاریخ تمدن اسلامی، جرجی زیدان  و اولین چاپ المنجد، دایره المعارف دنیای عرب)

حال این پرسش پیش می آید که چرا حاکمان عرب با وجود این که مدارک تاریخی گواهی می دهند که دریا یا خلیج عرب همان دریای سرخ است که  در مرز فلسطین اشغالی (اسراییل ) قرار دارد که بخشی از سرزمین آنان را نیز اشغال کرده، اما نه تنها از این عامل کلیدی در تحریک احساسات اعراب برای اتحاد و مبارزه علیه دشمن استفاده نمی­کنند،  بلکه با جعل تاریخ به سمت  ایران منحرف شده­، دشمن واقعی را فراموش کرده، به دشمنی با مسلمانی دیگر مشغول شده­اند؟ این انحراف از کدام آبشخور سرچشمه می­گیرد؟ اگر دولت­های عرب به دنبال احیای تاریخ قومی خود هستند، چرا به سراغ دریای عربی خود؛ یعنی، دریای سرخ نمی روند؟ از این اختلافات چه کسی سود می­برد؟  چه کسانی و چرا از طرح خلیج عربی به جای دریای سرخ واهمه دارند؟ آیا همه­ی این­ها به سر سپردگی اعراب بر نمی­گردد؟

برگرفته از مقاله ی دکتر فواد پورآرین