حقیقت
وبلاگ دیگری هم با نام ایران اسلامی دارم www.isir.blogfa.com
۱۳۸٩/٩/۱٩
جنگ نرم و حکایت قدیمی باد و خورشید ... نظرات() 

می گویند در قدیم یک بار باد و خورشید مردی را کنار رودخانه می بینند. باد می خواست قدرتش را به رخ خورشید بکشد به خورشید می گوید بیا یک مسابقه بدهیم ببینیم کدام یک قدرتش بیش تر است. هرکس بتواند کاری بکند که این مرد لباسش را در آورد، برنده است. باد که به قدرت خود مطمئن بود دست به کار شد و با شدت شروع به وزیدن کرد. مرد هم به سختی به لباس هایش چسبید. باد هم بیش تر وزید. هرچه باد بیش تر می وزید مرد هم بیش تر به خودش و لباس هایش می چسبید. آخر الامر باد خسته شد. این بار نوبت خورشید شد. خورشید به آهستگی شروع به تابیدن کرد برخلاف باد به جای شدت و خشونت، نرم نرم تابید و تابید. مرد که احساس گرما می کرد و رودی هم در کنارش بود خود به خود نظرش به رود جلب شد. لباس هایش را درآورد و با خوشحالی تمام به رودخانه پرید و شنا کرد.