این چیزهایی که می خواهم تعریف کنم از زبان راویان مطمئنی است که حکایت خود را سال ها پیش تعریف کرده اند یعنی مدتها پیش از وقایع انتخابات اخیر.

شخصی تعریف می کرد که در زمان نخست وزیری موسوی، رییس اتحادیه نانوایان تهران را به علت خلاف سنگین مالی دستگیر کردند و آن قدر هم جرمش سنگین بود و بالا کشیده بود که ممنوع الملاقاتش کرده بودند من به علت آشنایی که با او داشتم با کلی این در و آن در زدن و دم این و آن را دیدن توانستم اجازه بگیرم که به دیدنش بروم اما به من خبر دادند که آزاد شده و وقتی بررسی کردم متوجه شدم که دستور از نخست وزیری(موسوی) صادر شده و طرف به ثانیه ای مثل آب خوردن با وجود جرم سنگینش آزاد شده بود!!!!!!!!!

در ابتدای طرح جلوگیری از تردد موتور سیکلت های بدون کلاه ایمنی و مدارک و... جلوی یک موتوری را می گیرند طرف شروع به جر و بحث می کند ماموران او را نزد رییس خود که سرهنگی بوده می برند اما در جلوی سرهنگ طرف که کوتاه نمی آید هیچ تازه یک سیلی هم به سرهنگ می زند خلاصه بازداشت می شود اما ته قضیه مشخص می شود طرف از نوچه های کروبی است خلاصه بزرگترهایش می آیند و جناب سرهنگ با کلی التماس مجبور به عذر خواهی از یارو می شود.

 

اما کرباسچی، اگر یادتان باشد درآن دادگاه معروفش گریزی به دوران زندانش در دوران پیش از انقلاب زد که در فلان بند بودم و کجا بودم وسط حیاط اوین یک قفسی بود نمی دانم الان کجاست و ... خلاصه می خواست بگوید که در زندان سختی کشیده شکنجه شده و همه برای لله بوده ولی الان حتی نمی داند کی به کجاست آن شکنجه گر ها کجایند و ... می خواست ادای نلسون ماندلا را در بیاورد که معروف است پس رسیدن به ریاست جمهوری به زندان سابقش رفت و با زندان بانان سابق خود دست داد اما شخصی تعریف می کرد که همین نلسون ماندلا شماره 2 در زندان پیش از انقلاب از یک زندان بان به هر علتی سیلی خورده بود از قضا چند سال بعد و در زمان شهردار شدن کرباسچی آن آدم که مامور شهربانی بوده به عنوان مامور حفاظت به فرودگاه مهرآباد منتقل می شود بر حسب تصادف یک بار که کرباسچی از هواپیما پایین می آمده طرف را همان دور و بر می بیند به دستور کرباسچی یارو را می گیرند سینه دیوار می گذارند و به سمت دیوار تیراندازی می کنند طرف هم از ترس جانش از این طرف به آن طرف می پریده و خلاصه حسابی زجر کشش کرده بودند.